قالب وبلاگ

هاست لينوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سايت و قالب وبلاگ

طراحي وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ


دوشنبه 31 مرداد1390
م : ن : وحید توانا (مدیر)

روز پزشک بر تمامی شما دوستان عزیز مبارک!!!!!!!!!!!

 

چو بیمار از شفا سرمست گردد طبیب از فرط شادی مست گردد

خدا شفی و این خود افتخاری است که دستی با خدا همدست گردد . . .

یکم شهریور ماه سالروز ولادت بزرگ دانشمند و طبیب برجسته نامدار ایرانی جهان اسلام

شیخ الرئیس ابوعلی سینا و روز پزشک بر تمامی

طبیبان فرزانه و جامعه پزشکی تلاشگر ایران اسلامی پیشاپیش خجسته باد.

 




دوشنبه 31 مرداد1390
م : ن : بهزاد ملك پور

سلام !!

سلام.اینجا رادیو شیراز است.صدای ما را از تلویزیون میشنوید..پیشاپیش فرا رسیدن عید فطر و حلول ماه مبارک نوروز را بر همه فجر آفرینان عرصه ایثار و فن آوری هسته ای و پیروان آن حضرت وخاندان پاکش صلوات.!!

اولین پست آموزشی رو با اجازه بزرگ ترا میخوام براتون بذارم..در مورد هر مطلبی که سوال داشتین میتونین بپرسین تا اگه بلد بودیم بگیم بهتون..

شیوه دانلود کردن فایل های تصویری( فیلم.شو.شب) از تو سایت هایی مثل youtube , facebook...

آسون ترین راه برا دانلود فیلم اینه که برنامه  Internet Download Manager رو داشته باشین.اگه این برنامه رو درست نصب کنین روی هر فیلمی که سایت پخشش میکنه گزینه download this video  میاد که با انتخاب اون میتونین فیلم و دانلود کنین...

لینک دانلود این برنامه (IDM)


حالا اگه به هر دلیلی این برنامه رو نتونستین دانلود کنین میتونین با استفاده از ویژگی های firefox دانلود رو انجوم بدین. .بالای صفحه مرور گرتون ( fire fox ) نوار tools رو انتخاب میکنین..بعدش  add ons .حالا یه صفحه جدید باز میشه..تو قسمت search بنویسین video.چن تا برنامه میاره..یکی از برنامه ها به اسم Flash Video Downloader که یه فلش آبی رو به پایین کنارش هستو Install میکنین .بعد firefox رو restart میکنین..(گزینه restart داره میزنی خودش باز و بسته میشه)

بعد همون فلش رو به پایین گوشه پایین سمت راست firefox ظاهر میشه..البته سمت چپ اونجایی که اسم سایت رو  وارد میکنین هم میاد..که یه ضربدر قرمز زده روش..یعنی خاموشه..حالا هر وقت برین تو صفحه ای که فیلم نشون میده این ضربدر برداشته میشه و فلش آبی میشه..که اگه رو فلش کلیک کنین شروع به دانلود میکنه..

البته اینم بگم که  وقتی رو فلش کلیک میکنین  قبل از دانلود یه صفحه باز میکنه که همون فایلو با چن حجم مختلف نشون میده.که بنا به حجمش دیگه کیفیت هم فرق میکنه..هر کدوم رو خواستین انتخاب کنین...

اینم لینک دانلود mozilla firefox

راستش ما هم طی نقل و انتقالات نیم فصل با مبلغ ...به وبلاگ جدید منتقل شدیم...اینم آدرس

وبلاگ جدید




دوشنبه 31 مرداد1390
م : ن : كيوان غلامپور

چرت و پرت سرا!

سلام به همه.تو این پست میخوام  یه خاطره براتون بگم.اگه حوصله داشتید بخونید که بهتر وگرنه هم بهتر.همین دو هفته پیش اردوی آبعلی از طرف بسیج رفته بودیم:خلاصه من و عبدالناصر با اصرار حمیدی اسم نوشتیم پیش خودمون گفتیم دو هفته ای بریم عشق و حال.اونجا که رسیدیم دیدیم یه پادگانه و از ساعت2تا11شب کلاس واسمون گذاشتن.حمیدی که همون روز اول رفت.موندیم من و عبدالناصرو یوسف.تازه پادگان دو ساعت با تهران فاصله داشت.بعد از روز اول فکر فرار به سر من و عبدالناصر زد یهویی یادمون اومد اول کار کارت ملیمون ازمون گرفتن.اتفاقا همون روز اول کارت ملیمون بشون دادیم با احترام کامل!نمیدونستیم داریم قبر خودمون میکنیم.اگه هم فرار میکردیم با کارت ملیمون شناسایی میشدیم و جریمه سنگین نقدی میشدیم.رو کلاس هم بیشتر از سه غیبت به منزله ی جریمه نقدی!خلاصه بیخیال شدیم و قید فرار زدیم ولی خدا حالا کلاسا رو چیکارش کنیم؟! خلاصه گذشت و با عبدالناصر طبق معمول آخر کلاس مینشستیم و بعد از دو سه روز چن تا یزدی که واغعا ناموس مرام بودن و اخلاقشون شبیه من و عبدالناصر بود اومدن آخر پیشمون نشستن.یه روز استاد سر کلاس یه چیزی گفت همه زدن زیر خنده بعدش من نگاه کردم دیدم اون کناریم که یکی از همون یزدیاس داره به شدت میخنده.بش گفتم استاد چی گفت؟گفت نمیدونم!!!!!من و عبدالناصر فهمیده بودیم هر وقت بخندیم همین یزدیه هم میخنده بدون اینکه دلیلش ازمون بپرسه.بنابراین گهگاهی با عبدالناصر الکی محکم میزدیم زیر خنده اون یزدیه هم محکم میخندید!!!یه روز عبدالناصر سر کلاس خواب رفت یهویی استاد با غرشی محکم از کلاس بیرونش کرد آغا همین حین ما رو خنده گرفته بود چون نمیشد جلو استاد بخندم فشار خنده باعث جاری شدن اشک از چشام شد.جالب اینجا بود عبدالناصر بنده خدا هر چی از استاد طلب بخشش میکرد استاد واسه بیرون کردن عبدالناصر سمج تر میشد.خلاصه گذشت تا اینکه یکی از همکلاسی ها که تو ناز و نعمت بزرگ شده بود بطور غیرمستقیم توهینی به قشر فقیر جامعه کرد.ما هم از اونجایی که غیرت خاصی رو قشر فقیر داریم کلاس که تموم شد کشوندمش کنار بعد گفتم ببین عزیز ما فقرا هستیم که دلمون واسه کشورمون میسوزه نه شما نازک نارنجی ها!آغا عبدالناصر چن بار گفت ولشون کن ولی من کوتاه نتونستم بیام.در همین حین چن تا از رفیقاش اومدن بم گفتن که تو به ما توهین کردی منم هر چی فکرشو کردم نمیدونستم این خلچه ها دارن چی میگن.یهویی یکیش اومد جلو هل محکمی منو داد و گفت اینجا واینسا من هم نامردی در نیاوردم کشیده ی آبداری در گوشش گذاشتم.آغا چن نفر دیگه اومدن کمکش .عبدالناصر به سان ببر بر پشت گوزن پرید رو دوش یکیش و گردنشو با هدف خفه کردن محکم گرفت.منم همین که خواستم یکی دیگشو بزنم از پشت یکی دستم گرفت نگو یکی از همون یزدی های بامرامه و بم گفت کیوان اینجا جاش نیست ولشون کن آخر سر ترمینال جوی خون راه بنداز.خلاصه دعوا خوابید.کلاس ساعت بعد که شروع شد سر کلاس رفتم سراغ یکیش دوباره همه ریختند نذاشتن خون به پا کنم.تصمیم قاطعی داشتم واس زدنشون ولی بعد کلاس اومدن ازم عذرخواهی کردن منم دیگه بخشیدمشون.با اجازتون مسابقه طناب کشی هم اول شدیم ولی حقمون الکی خوردن و ما رو دوم اعلام کردن.ما هم نرفتیم واسه تحویل جایزمون گفتیم جازه واسه خودتون که گشنتون نشه.و رسیدیم روز آخر که همین که سوار سرویس شدیم خبر رتبه ی خوب پسر عمم خستگی راه رو از سرم پروند...البته قضایای جالب دیگه ای هم اتفاق افتاد ولی فعلا ما به ایجاز تام بسنده کردیم.ولی خداییش در کل خوش گذشت.جاتون سبز.بای


دوشنبه 31 مرداد1390
م : ن : آرمین ناصرپور

تابستون

سلام

حال؟ احوال؟ احوالات؟ احوالین؟

تابستون همیشه با مفاهیمی مثل بیکاری، خوش گذرونی، زمان آزاد برای ورزش و تفریح، بیرون رفتن با دوستان و مسافرت هم ردیف بوده. امسال برای تعدادی از بچه های کلاس از جمله خودم مسافرت هم چنان معنای خودش رو حفظ کرد ولی بقیه ماجرا برعکس شد. خدا نصیب هیچ کس ترم تابستون نکنه اونم ترمی که به اجبار برای عقب نموندن از جریان کلاس و همکلاسی ها باشه.

صبح ها وقتی که خروس هم بزنی نمیره بیرون کیف به دست میرفتیم. ظهرها تو گرما فوق العاده زیاد وقتی که شتر هم بزنی نمیره بیرون برمیگشتیم. البته ای کاش همه ماجرا در همین حد تموم میشد. اوج سختی داستان تو درس خوندنه. درس خوندن تو تابستون. وقتی که اگه بهزادم بزنی درس نمیخونه ما باید درس میخوندیم. اما ای کاش باز همین جا تموم میشد. مشکل اینجاست که تو خونه این دفعه خودمونو میزدن که واحد گرفتی چرا نمیخونی؟ تنها راه منطقی فرار کردن به خونه مادربزرگه. البته خیلی جواب نمیده. باز ای کاش این آخر ماجرا بود. بعد از کلی رفت و برگشت های خسته کننده هفته پیش کلاس هامون تموم شد تا بعد از یک فرجه 4 روزه این هفته بریم به جنگ امتحان ها. اما تو راه برگشت دوست همیشه در صحنه آقای و.ت به اطلاع رسوندن که خانم مهربان اسمت رو توی لیست مجرمین فی الکلاس من باب نواریون ثبت کرده. خانم مهربان دورادور خدا قوت! خلاصه خانم مهربان هم تیر خلاص رو به ما زد تا این کهنه سربازان خسته تر از همیشه فصل تفریحشون رو بگذرونن!

خلاصه این جوری شد که تابستون ما در واقع میشه از 3شنبه بعد از آخرین امتحان تا 12 ام. یعنی حدود 10-12 روز. تا اینجاش دلتون برامون نسوخت؟

حالا فکر کنید بعد از این مدت کوتاه باید از همون اولش بریم که جزوه بدیم دست مردم. اونم داغ و داغ. وگرنه یک بار دیگه مجرم شناخته میشیم. بعد از 3 بار جریمه شدن هم Game Over میشیم. اما روز بعد از تحویل دادن جزوه هم آفتابی نیست. چرا که هرکدوم از ما دست کم 6-7 واحد اونم اختصاصی نسبت به همه واحدهای سنگین ترم 5 بیشتر داریم. این یعنی این که بعد از تموم شدن امتحان های خودمون باید دست کم 2 هفته بیشتر بمونیم چون امتحان های سال بعد از ما دیرتر شروع میشه. تو این مدت هم نهایتا 1 بار اونم فوقش 1 هفته بتونیم غیبت کنیم بریم خونمون. 800 کیلومتر کم راهی نیست!

گریه تون نگرفت؟

حالا فکر کنید بعد از این همه مصیبت و بدبختی و کشششششششششششششششش و قوووووووووووووووووس میریم خونه که بشینیم برای علوم پایه بخونیم. اونم تازه اگه این ترمم باز خلاصه میر جواب بده و درسی رو نیفتیم که صد در صد میفتیم.

حالا چون شخص شخیص خودم به واقع گرایی نسبت به آرمان گرایی اعتقاد خاصی دارم:

پیشاپیش عقب افتادن خودم رو از امتحان علوم پایه اول به خودم بعد به خانواده خودم و بعد از اون به همه هم اتاقی ها، هم سوییتی ها، هم خوابگاهی ها، چمانی و شرکای اراذلش (زور بیخود نزنین نمیشناسینش) هم کلاسیها، جامعه پزشکی، جامعه دندانپزشکی، جامعه داروسازی، جامعه اسلامی، انجمن اسلامی، وحدت اسلامی، کلا به همه 1 میلیارد مسلمون جهان، واحد برادران و خواهران بسیج دانشجویی دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی درمانی دانشگاه استان کهگیلویه و بویر احمد متخلص به ک.ب (این یکی از همش نفس گیرتر بود! ) و بطور کلی همه عزیزانی که ازنقاط دور و نزدیک زحمت کشیدند و این مجلس را منور کردند تسلیت عرض میکنم.

سرویس جهت ایاب و ذهاب نیز جلوی درب مسجد موجود است.

برای شادی روح اون مرحوم اجماعا برید لینک زیر رو ببینید

تازه درستش کردیم

وبلاگ جدید




یکشنبه 30 مرداد1390
م : ن : وحید توانا (مدیر)

چگونه یك خبر بد را اطلاع دهیم

زنی جوان در راهروی بیمارستان ایستاده، نگران و مضطرب. در انتهای کادر در بزرگی دیده می شود با تابلوی "اتاق عمل"


چند لحظه بعد در اتاق باز و دکتر جراح – با لباس سبز رنگ – از آن خارج می شود. زن نفسش را در سینه حبس می کند


دکتر به سمت او می رود. زن با چهره ای آشفته به او نگاه می کند...



شنبه 29 مرداد1390
م : ن : وحید توانا (مدیر)

پیک تابستونه!!!!

با سلام

دوستان عزیز به نظر شما هر کدوم از بچه های کلاس اگه دکتر نمی شدن

چیکاره میشدن؟؟؟فقط خواهشآ دوستان محترم در حد امکان با

اسم واقعی خودتون نظر بذارید و سعی کنید از توهین به

دوستان خودتون شدیدآ خودداری کنید.